![]() |
پرنده ها به افقی دور پر گشوده اند
خورشید پس اندوه آسمان رو گرفته است
آغاز کوچ
.
پیش از رفتن تو را در آغوش می فشارم
از من سراغ ستاره را می گیری...
وحشی نزید میان مردم
تو که خوب می دانی؟
لب هایم دیگر ازآن من نیستند
اگر نه برایت می گفتم
که بهار از راه می رسد
و ماه بانو همیشه و هنوز
بیدار خواب رویاها و کابوسهاست
....
تو یک دریای طوفانی هستی
تو هم یاد بگیر من چه هستم
من یک مرغ دریایی ام
می بینی؟
خیلی از هم دور نیستیم...
خیالت آرام.هنوز هم هر شب شهرزاد برایم یادداشت می گذاره:"یک دوست خوب به مثابه یک شاهکار طبیعت قلمداد می شه"
کاش بودی.حضورت،بی کلام هم حتّی،نمی گذاشت آب توی این دل دربه در وانهاده غریب بلرزه.می بینی؟هنوز خوب یادمه...بوی عود دلم به مشامت نرسیده؟
هاه!اونوقت منو چه به این که زمینگیر این بهت شم که باشم یا نباشم،آب از آب تکون نمی خوره.
تو تند رفتی یا من عقب موندم ... مسافر؟